شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

255

نفثة المصدور ( فارسى )

چند ، مناسب با اين مضمون ، اشاراتى دارد . رك : « البيان و التّبيين » ج 3 ص 255 . و نيز ، رك : ص 16 س 3 و 4 و ص 146 « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . ( 295 ) - ص 63 س 13 لا كيل و لا كرامة ( از ناچيزى و بيقدرى ) نه بپيمانه و كيل درآيد ، و نه كرامت و بخشش محسوب گردد . ( 296 ) - ص 64 س 10 ادْفَعْ بِالَّتِي . . . * الآية باز دار به آن [ خصلت ] كه آن نيكوتر [ يعنى بحلم و بردبارى ] بدى را . ( 297 ) - ص 65 س 6 و 7 ملاعب جنّة . . . الخ ديولاخى « 1 » ( كه پندارى ) بازيگاه جنّيان ( بود ) كه اگر ( به مثل ) سليمان پيامبر بدانجا مىرفت ( بناچار ) بهمراه خويشتن ترجمان مىبرد . مراد آنكه : آن سرزمين ديولاخى « 1 » بود كه مردم دلاور چابك دست آن همچون جنّ حركاتى شگفت‌انگيز و هوش ربا و حيرت افزا داشتند ، و آنان را زبانى سخت غريب و دور از افهام بود ، تا بدان غايت كه اگر سليمان پيامبر - كه آدمى و پرى مسخّر فرمان وى بودند و او را بهمهء زبانها آشنايى بود « 2 » - خواستى كه بدانجا رود ، بترجمان نيازمند بودى . در اينجا ذكر اين نكته خالى از فايدتى نمىنمايد كه عرب بهنگام مبالغه و بيان عظمت و ابّهت و حركات حيرت‌انگيز چيزى يا كسى آن را به « جنّ » منسوب مىكرد . رك : حواشى ناظر به ص 82 س 1 ، مربوط به بيت : جن على جنّ . . . الخ .

--> ( 1 ) - ديولاخ : « . . . جايهاى نزه بسيار آب و گياه را گويند كه در شعاب كوهها و مواضع غير مأهول باشد . » « المعجم فى معايير أشعار العجم » ص 164 . ( 2 ) - رك : « قصص الأنبياء » تأليف أبو اسحق نيشابورى ، ص 281 - 304 و « حيوة القلوب » ج 1 ص 351 - 372 .